محمود كتبى
64
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
امير مبارز الدين اكثر امرا و اركان دولت امير شيخ را به نوازش مخصوص گردانيد مثل امير بيك جكاز و كلوفخر الدين و غيره . امير شيخ بر عزم قلعهء سپيد كه از زمان ملوك عجم به محكمى مشهور است روان شد . چون به قلعه رسيد به جانب بغداد توسل جست . باوجود آنكه در زمان حكومت با امير شيخ حسن كه حاكم بغداد بود شيوهء دشمنى مىسپرد ، اما مدتى بود كه از بغداد طلب مددى كرده بود . مقارن رسيدن او به قلعه ، از راه شوشتر ، امير آق بوقا كه سبط امير شيخ حسن بود با لشكرى به وى پيوست و به اميد مواضعه كه با كلوفخر الدين و بيك جكاز داشت متوجه شيراز شد . امير مبارز الدين شاه شجاع را بر دفع اين كار بدان طرف روانه گردانيد . دشمنان چون معلوم كردند ، هم از آنجا متفرق شدند . امير شيخ به جانب اصفهان رفت و لشكر بغداد به همان راه بازگشتند و شاه شجاع بر دامن قلعهء سپيد نزول كرد . چون استخلاص آن منحصر است بر محاصره ، جمعى را از نوكران آنجا بنشاند و خود به شيراز آمد . چون به حضور پدر رسيد ممالك كرمان را به او مفوض فرمود 57 . در آن وقت كه امير شيخ از شيراز بيرون مىرفت ، پسر او على سهل كه در سن ده سالگى بود او را نتوانست برد ، در خانهء سيد تاج الدين واعظ پنهان كردند . جمعى از مفسدان نشان دادند . طفلك را از آنجا به درآوردند 58 و با امير بيك جكاز و كلو فخر الدين مقيد ساخته ، همراه شاه شجاع روانهء كرمان گردانيد . امير بيك جكاز را در آب كربال انداختند و كلوفخر الدين و على سهل به كرمان آوردند و بعد از آن كلوفخر الدين را قتل كردند و على سهل را گفتند به جانب اصفهان پيش پدر مىبرند . در رودان رفسنجان ، آن طفل را شهيد كردند و گفتند از مرضى كه داشت وفات كرد ، اين زمان مقبرهء آن طفل مقام حاجت است و چند نوبت ديدهاند كه نور از آنجا تافته است . اللهم ارحمه . بسى برنيايد كه بنياد خود * بكند آنكه بنهاد بنياد بد چون امير مبارز الدين مملكت فارس را در تصرف گرفت و محكم شد ، بنياد عدالت و رعيتپرورى نهاد و به ترتيب علما و فضلا مشغول شد و مردم را به سماع حديث و تفسير و فقه ترغيب مىفرمود و در امر معروف و نهى منكر مبالغه مىكرد . تا به مرتبهاى كه هيچ كس را ياراى آن نبود كه نام فسق و فجور و مناهى برد . شاه شجاع را در اين معنى رباعيى هست :